دندوووون
به نام خدا... بردیای عزیزم... روزهای آخر مهر کارمون افتاد به دندونپزشکی... از یه چکاپ ساده شروع شد... اوه ه ه ه اصلا فکرشم نمیکردیم که انقدر دندونات احتیاج به تعمییرات داشته باشه! دندونایی که با هزار امید و آرزو و ذوق و شوق ما یکی کی و با دردسرهای خاص خودش جوونه زد و دهن خوشگلت و خوشگل تر کرد... حالا یکی یکی خراب شدن و ... نیازی نیست که بگم چقدر مراقبشون بودیم و با تلاش بسیارررر سعی کردیم مسواک نزده نخوابی!!! ولی شد دیگه!! از چند روز قبل همش داستان تعریف کرم و شعر خوندم برات ... آماده سازی ما بی فایده بود...حسابی اشک ریختی و بی تابی کردی... تا اینکه خانوم دکتر از ما خواستن که از اتاق بریم بیرون... پشت در ...
نویسنده :
مامان نسرین
1:55




